(11)ـ مهربان ترین مهربانان
جوان گنهکاری خدمت پیامبر گرامی اسلام(ص) آمد و عرض کرد: «یا رسول الله! من گنهکارم، برای من طلب آمرزش کن تا خداوند مرا بیامرزد.» آن بزرگوار برای او طلب آمرزش کردند؛ خدا او را آمرزید.
آن جوان رفت و بعد از مدتی بازگشت. عرض کرد: «یا رسول الله! دوباره مرتکب گناه شدم برای من، طلب بخشش کن تا خدا مرا عفو نماید.» پیامبر اکرم(ص) باز برای او طلب بخشش نمود؛ خدا هم او را بخشید.
جوان برای سومین بار خدمت حضرت رسید و اظهار ندامت و پشیمانی کرد و عرض کرد: «ای رسول خدا! شرمنده و روسیاه هستم؛ باز معصیت خدا نمودم؛ این بار هم برای من از خدا طلب مغفرت بنما تا خداوند مرا ببخشد.»
پیامبر اسلام(ص) برای سومین بار برای او استغفار کرد و خدای متعال دوباره او را مورد بخشش قرار داد. جوان بی چاره دفعه ی چهارم آمد، حضرت باو او فرمود: «ای جوان! سه نوبت معصیت کردی و آمدی؛ من برای تو طلب آمرزش کردم، ولی توبه ی خود را شکستی؛ اما این بار از خداوند شرم دارم که برای تو طلب آمرزش کنم.»
آن جوان با دلی شکسته و چشمانی اشک بار از خدمت آن حضرت بیرون آمد و سر به صحرا گذارد. جبرئیل(ع) نازل شد و عرض کرد: یا رسول الله! خداوند تو را سلام می رساند و می فرماید: «بندگان مرا تو خلق کرده ای یا من؟»
فرمود: خدا! عرض کرد: خداوند می فرماید: «بندگان مرا تو روزی می دهی یا من؟» فرمود: خداوند عالم! عرض کرد: خداوند می فرماید: «بندگان من، معصیت مرا می کنند یا معصیت تو را؟» فرمود: معصیت خداوند را، جبرئیل(ع) عرض کرد: خداوند می فرماید «بندگان مرا، آیا تو می آمرزی یا من؟» فرمود: خدای متعال، عرض کرد: خدا می فرماید: «پس چرا بنده ی مرا دل شکسته نمودی مگر نمی دانی من ارحم الراحمین هستم و دوست دارم آمرزش بندگان را؟ یا احمد! برخیز و به صحرا برو، آن جوان سر بر روی خاک گذارده، سر او را از روی خاک بردار و او را مژده به آمرزش ما بده.»