
. آرامش روحی و قلبی
خداوند مطلوب نهایی فطرت انسان است و تا به آن نرسد آرام و قرار نمی گیرد . انسان چون نی بریده شده و دور افتاده از نیستان هستی مطلق و همچون طفل شیرخوار جداشده از آغوش مادر است و تنها در راه بازگشت به مبدا خود آرام می یابد . جلوه های محبوب ازلی در آیینه مخلوقات و جلوه آب در سراب موجودات نمیتواند روح عطشناك انسان را سیراب كند . آرامش روح كه گمشده و مقصود بشر از تمامی تقلاهایش می باشد ، تنها با بازگشت به خدا قابل دستیابی است . بشر هر چه از خدا دورتر و غافل تر ، مضطرب تر و افسرده تر . تنها داروی اثر بخش دو بیماری اضطراب و افسردگی ، یاد و ارتباط با خداست .
هر كسی كو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش
شگفتی های قرآن
برخی از آثار ذكر و یاد خدا
. آرامش روحی و قلبی
خداوند مطلوب نهایی فطرت انسان است و تا به آن نرسد آرام و قرار نمی گیرد . انسان چون نی بریده شده و دور افتاده از نیستان هستی مطلق و همچون طفل شیرخوار جداشده از آغوش مادر است و تنها در راه بازگشت به مبدا خود آرام می یابد . جلوه های محبوب ازلی در آیینه مخلوقات و جلوه آب در سراب موجودات نم یتواند روح عطشناك اسنان را سیراب كند . آرامش روح كه گمشده و مقصود بشر از تمامی تقلاهایش می باشد ، تنها با بازگشت به خدا قابل دستیابی است . بشر هر چه از خدا دورتر و غافل تر ، مضطرب تر و افسرده تر . تنها داروی اثر بخش دو بیماری اضطراب و افسردگی ، یاد و ارتباط با خداست .
هر كسی كو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش
قرآن : الا بذكر الله تطمئن القلوب
همه انسانها در سینه دلی دارند و دل مایه دلبستگی است . انسانی كه خدا را فراموش كرده و به دیده دل به جمال دلربای الهی نظر كرده تا به آن دل بازد ، در جاذبه دلبری های دنیا قرار گرفته است و عاشق دنیا از آرامش محروم است زیرا یا آنچه را به آن دلبسته است ندارد و حسرت نداشتن آرامش او را سلب می كند . یا دارد و نگرانی از دست رفتن آن او را نا آرام می سازد . و یا از دستش رفته و غصه از دست دادن آن آرامشی برای او باقی نمی گذارد .
· قلب همچون لامپ برق است كه تا اتصالش با منبع انرژی الكتریكی برقرار است ، هم خود روشن است و هم محیط اطرافش را روشن می كند و به محض اینكه ارتباطش با منبع الكتریكی قطع شد ، هم خود خاموش می شود و هم محیط اطرافش در تاریكی فرو می رود . قلب هم تا ارتباطش با مبدا هستی برقرار است هم خود نورانی است و هم روان شخص را كه به منزله حباب شیشه ای بر روی لامپ است ، به نور روحیات معنوی و خلقیات ستوده روشن كرده و هم پیكر شخص را كه به مثابه اتاقكی است كه چراغ در آن قرار داده شده است ، به نور اعمال صالحه روشن ساخته است . قرآن : الله نور السموات و الارض ، مثل نوره كمشكوه فیها مصباح ، المصباح فی زجاجهٍ .
· چنین انسان یكپارچه نورانی ، به هر جمعی وارد شود با خود نور به ارمغان می برد و حتی در جمع اهل دنیا و غفلت كه اسیر ظلمتند ، تا زمانی كه حضور دارد ، روشنایی ایجاد می كند . مؤمن اهل ذكر ، وجودی بهشتی است كه حتی به هنگام عبور از جمع دوزخیان كه در آتش حرص و حسد و بغض و كینه شعله ورند ، آتش دوزخ آنها را خاموش می كند و تا در جمع آنها حضور دارد ، خنكای بهشتی را به آنها می چشاند و حرص و حسدها و بغض كینه هایشان را ز یادشان می برد .
· به علت نقش محوری ذكر ، خود قرآن ذكر نامیده شده ( انّا نحن نزلنا الذّكر ) پیامبر اكرم ( ص ) ذكر خوانده شده ( و یقولون انه لمجنون و ما هو الّا ذكر ) و ماموریت آن حضرت در تذكر خلاصه شده است ( انّما مذكّر ) .
· كوچك و بی اثر شدن هر چه غیر خدا در نظر عبد
یاد خدا و توجه و احساس حضور دائم عبد در محضر پر احتشام و عظمت الهی سبب می شود كه در كنار عظمت حضرت حق هیچ چیز بزرگ به نظر نیاید و توجه عبد را به خود جلب نكند و بود و نبود آن در او اثر نگذارد . دنیا و مافیها و اهل دنیا و آنچه از ثروت و قدرت و علم و ... كه دارند در برابر عظمت الهی حقیر و ناچیزند لذا كسی كه دائم به یاد خداست به آنها بی اعتنا می شود و از آنها متاثر نمی گردد . همچنین خود را در برابر عظمت الهی حقیر و ناچیز می بیند و از كبر و خود بزرگ بینی مصونیت می یابد . علی ( ع ) : عظم الخالق فی انفسهم فصغر ما دونه فی اعینهم .
· جلب نظر الهی
خدای متعال دو نوع از عبدش یاد می كند . یكی ذكر عام و رحمانی كه سبب وجود و بقای مخلوق است . مثل توجه انسان به صوری كه در ذهن خود ایجاد می كند . به این اعتبار پیش ازآنكه عبد خدا را یاد كند ، خدا او را یاد كرده كه عبد به وجود آمده است . الهی ! انت الذّاكر قبل الذّاكرین . دیگری ذكر خاص است كه جنبه رحیمی دارد و همان توجه سرشار از لطف و محبت محبوب به محب است . چنین توجهی از جانب خدا به عبد ، نتیجه به یاد خدا بودن است . قرآن : اذكرونی اذكركم .
برای محب چنین توجهی از جانب محبوب با هیچ چیز در عالم قابل معاوضه و برابری نیست . كسی كه حلاوت محبت را چشیده ، هیچ چیز جز توجه محبوب برای او ارزش ندارد .
ارزش اشیاء برای عاشق به نسبتی است كه بین آنها و معشوق برقرار است . هدیه معشوق فرق ارزشگذاری است . و محبّ خدا هر چه در زندگی دارد را عطای خدا و هدیه محبوب می داند و بر سر هر سفره می نشیند خود را میهمان معشوق احساس می كند و در نتیجه چنان از زندگی لذت می برد كه دیگران از ذرّه ای از آن هم نصیبی ندارند .
عاشق شو ار نه روزی كار جهان سر آید
نا خوانده درس مقصود در كارگاه هستی
یاد خدا آتش محبت عبد خدا را در وجو دش شعله ور می سازد و در اثر آن ، توجه محبت آمیز خدا به او دم به دم افزون می گردد .
پیامبر اعظم ( ص ) : من اكثر ذكر الله احبّه الله .
· محفوظ ماندن و مصونیّت از گناه و آلودگی
انسان به گونه ای است كه وقتی احساس می كند چشمی به او می نگرد ، نوعی حیا و ادب بر او مستولی می گردد كه بسیاری از كارها را كه در تنهایی به راحتی انجام می داد ، شرم می كند كه آنها را انجام دهد . هرچه صاحب نگاه در نظر شخص عظیمتر و مهمتر باشد این حیا و ادب عمق بیشتری می یابد . عبدی كه دائم به یاد خداست و همواره خود را در محضر و منظر فرمانروای عالم هستی احساس می كند ، حیا می كند كه در برابر نگاه پروردگار مرتكب اعمال زشت شود و خود را به معصیت آلوده سازد . برای كسی كه خود را در منظر پروردگار احساس می كند مهم و مؤثّر نیست كه بشر ضعیفی هم علاوه بر خدا او را می بیند ، یا نمی بیند .
داستان پوشاندن روی بت توسط زلیخا هنگامی كه قصد رفتن به سوی یوسف كرد و سخن یوسف كه چگونه از من انتظار داری به خواسته تو تن دهم در حالی كه من نمیتوانم جلوی نگاه پروردگارم را به وسیله ای بگیرم . حیا از زشتی و گناه شرط ایمان و از آثار به یاد خدا بودن و سبب محفوظ ماندن از آلودگی به زشتی ها و معاصی است .
امام صادق ( ع ) : لا ایمان لمن لا حیاء له .
· خود یابی و بازگشت به خویشتن
خود واقعی انسان پرتوی است از خورشید الوهیت و نفخه ایست از حضرت حق . كسی رو به قرص خورشید كند پرتوی كه از خورشید به سوی او تابیده است را نیز خواهد دید و آن كه پشت به خورشید كند آن پرتو را نخواهد دید . كسی كه روی دل به جانب حضرت حق كند ، آن پرتو الهی ، یعنی خویشتن خویش را نیز خواهد یافت و كسی كه روی دل از خدا بر گرداند و خدا را بفراموشی سپارد خویشتن خویش را نیز گم خواهد كرد و اصل سرمایه خویش و آنچه مایه ارزش اوست را خواهد باخت .
ای تو در پیكار خود را باخته
دیگری را تو ز خود نشناخته
تو به هرصورتی كه ایی بیستی
كه منم این ، والله آن تو نیستی
***
گر نخواهی خود فراموشت شود
یاد او كن ، یاد او كن ، یاد او
· وارستگی و رهایی از اسارت لذات مادی
لذات مادی تا جایی جلوه و جذابیت دارند و می توانند انسان را در دام خود اسیر و به خویش وابسته سازند كه شخص لذت بالاتری را تجربه نكرده باشد . شعله شمع كه در تاریكی شب جلوه گری می كند و نگاهها را به خود خیره می سازد به هنگام تابش آفتاب عالمتاب بازارش رونقی ندارد و حتی كسی متوجه روشن بودن آن نیز نمی شود . لذایذ جسمانی لذت حیوانات است ، لذت انسان لذت روح است همچون لذت علم و هنر و معنویت . بالاترین لذت انسانی كه به طور نامحدود روح را در جاذبه خود جلب و از جاذبه هر چه جز آن رها و وارسته می سازد لذت یاد خداست . یاد محبوب چنان حلاوتی در كام جان عاشق ایجاد می كند كه با وجود آن رونق بازار همه لذایذ و شیرینیهای مادی از بین می رود . پیامبر اكرم ( ص ) از ذكر و مناجات حق چه لذتی احساس می كرد كه پس از یك روز تلاش و تقلا برای هدایت مشركان و كافران و آزار دیدن به دست آنان ، آن هم در شرایطی كه از شدت گرسنگی سنگ بر شكم می بست ، شب هنگام كه به خانه باز می گشت ، تا صبح در حالی كه برپا ایستاده بود ، ر و به قبله به مناجات و ذكر خدا مشغول بود و كوچكترین میلی به خواب و استراحت در خویش احساس نمی كرد ؟
امام سجّاد ( ع ) : استغفرك من كلّ لذّه بغیر ذكرك .
· نشاط و شادابی ، قوت و توان روحی
زندگی بدون ایمان و یاد خدا ، بی روح و تكراری و كسالت آور است . یاس و پوچ انگاری فلسفی نتیجه غفلت از خداست .
یا خدا معنا بخش و هدف بخش زندگی است و زندگی در جهانی كه یك یك موجوداتش جلوه ای از محبوب ازلی است بسیار دوست داشتنی و شادی بخش است . اهل الله و اولیای الهی كه یاد خدا بر وجودشان مستولی است ، سرشار از نشاط و شادابی و انرژی و نیرو می باشند و افسردگی و خستگی و ناتوانی به سراغشان نمی آید .
امام علی ( ع ) : مداومه الذّكر قوّه الارواح
· بصیرت و روشن بینی
نور ذكر ، حجابها را از روی حقایق عالم كنار می زند و اسرار هستی را بر شخص مكشوف می سازد . اهل ذكر واقعی بی نیاز به تعلیم استاد و مطالعه كتاب به رازهای عالم واقف و غیب عالم آگاه می باشند . دوام الذّكر ینیر القلب و الفكر .
· نورانیت و بصیرت دل
یاد و توجه به خدا سبب نورانیت دل و زدوده شدن كدورت و ظلمت توجه به غیر خدا از قلب می شود و در پی آن آثار زیر در وجود شخص ظاهر می گردد .
- نیل به حیات معنوی و شفای بیماریهای درونی :
حیات بشر ابتدا صرفاً حیات حیوانی و طبیعی است و به تعبیر دیگر تنها مركب تن او زنده است و جانش مرده . نیل به حیات انسانی منوط به تولدی دیگر است . عیسی ( ع ) : لن یلج ملكوت السموات و الارض الّا من یولد مرّتین . همانگونه كه با قطع وابستگی از بدن مادر و بریده شدن بند ناف ، حیات طبیعی و جسمانی طفل در این عالم آغاز می شود ، با قطع دلبستگی و بریده شدن بند ناف روح از دنیا ، حیات انسانی او آغاز خواهد شد و این جز به مدد توجه به جمال الهی و در جاذبه محبت به خدا از دام محبت به دنیا رهیدن امكانپذیر نیست .
مرده بدم زنده شدم
گریه بدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من
دولت پاینده شدم
قرآن : یا ایها الذین آمنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاكم لما یحییكم .
به مدد نور ذكر ، تمامی بیماریهای روحی و اخلاقی از وجود شخص رخت می بندد . زیرا حبّ الدّنیا راس كلّ خطیئه و با رهایی از محبت دنیا به نیروی مدد ذكر و عشق الهی ، عامل ابتلا به بیماریهای مزبور نابود می شود .
امام علی ( ع ) : یا من اسمه دواء و ذكره شفاء .


