فرهنگی اجتماعی

رابطه‌ مرگ‌انديشي‌ و عشق‌ به‌ زندگي‌(6)

مرگ‌انديشي‌ تنها عامل‌ رهايي‌ از ابتذال‌

مولا علي‌ (ع) درباره‌ ابتذال‌ و روزمرّگي‌ انسان‌، در نامه‌اي‌ به‌ عبدالله بن‌عبّاس‌، چنين‌ توضيح‌ مي‌دهد:

گاه‌ آدمي‌ از برجاي‌ ماندن‌ چيزي‌ شادمان‌ مي‌گردد كه‌ هرگز از دستش‌نمي‌رود و از چيزي‌ اندوهگين‌ مي‌شود كه‌ هيچ‌ گاه‌ پيش‌ نمي‌آيد.(46)
دلخوش‌ داشتن‌ به‌ جريان‌ عادّي‌ روزگار، مانند آمدن‌ بهار و گذشتن‌پاييز و آب‌ شدن‌ برف‌ و تولّد فرزند و به‌ ثمر نشستن‌ درختان‌ باغچه‌ ونگراني‌ درباره‌ حوادثي‌ كه‌ هرگز اتفاق‌ نيفتاده‌اند نشان‌ دنيازدگي‌ وروزمرّگي‌ و ابتذال‌ است‌. علي‌(ع)، براي‌ پيشگيري‌ از اين‌ پديده‌،عبدالله بن‌ عبّاس‌ را چنين‌ راه‌ مي‌نمايد


 

قسمت ششم

 

رابطه‌ مرگ‌انديشي‌ و عشق‌ به‌ زندگي‌

 

 

مرگ‌انديشي‌ تنها عامل‌ رهايي‌ از ابتذال‌

مولا علي‌ (ع) درباره‌ ابتذال‌ و روزمرّگي‌ انسان‌، در نامه‌اي‌ به‌ عبدالله بن‌عبّاس‌، چنين‌ توضيح‌ مي‌دهد:

گاه‌ آدمي‌ از برجاي‌ ماندن‌ چيزي‌ شادمان‌ مي‌گردد كه‌ هرگز از دستش‌نمي‌رود و از چيزي‌ اندوهگين‌ مي‌شود كه‌ هيچ‌ گاه‌ پيش‌ نمي‌آيد.(46)
دلخوش‌ داشتن‌ به‌ جريان‌ عادّي‌ روزگار، مانند آمدن‌ بهار و گذشتن‌پاييز و آب‌ شدن‌ برف‌ و تولّد فرزند و به‌ ثمر نشستن‌ درختان‌ باغچه‌ ونگراني‌ درباره‌ حوادثي‌ كه‌ هرگز اتفاق‌ نيفتاده‌اند نشان‌ دنيازدگي‌ وروزمرّگي‌ و ابتذال‌ است‌. علي‌(ع)، براي‌ پيشگيري‌ از اين‌ پديده‌،عبدالله بن‌ عبّاس‌ را چنين‌ راه‌ مي‌نمايد:      
در هدف‌هايي‌ كه‌ داري‌، برترين‌ هدف‌ اين‌ نباشد كه‌ به‌ لذّتي‌ دست‌ يابي‌يا انتقامي‌ بگيري‌، بلكه‌ بكوش‌ باطلي‌ را از ميان‌ برداري‌ و حقّي‌ را زنده‌كني‌. بدين‌ دلخوش‌ باش‌ كه‌ چيزي‌ براي‌ آن‌ دنيا ذخيره‌ كرده‌اي‌ و از اين‌اندوهگين‌ باش‌ كه‌ چيزي‌ در اين‌ دنيا بر جاي‌ مي‌گذاري‌. همّت‌ خود رامتوجّه‌ دنياي‌ پس‌ از مرگ‌ كن‌.(47)

در نگاه‌ امام‌ (ع) توجّه‌ به‌ مرگ‌، از دنيازدگي‌ انسان‌ پيشگيري‌ مي‌كند:

چگونه‌ مردم‌ دل‌ به‌ دنيا مي‌دهند با اين‌ كه‌ سرنوشت‌ گرفتاران‌ فريب‌دنيا را به‌ چشم‌ خود مي‌بينند كه‌ راه‌ پيش‌ و پس‌ آنان‌ بسته‌ است‌ و جزرفتن‌ به‌ كام‌ مرگ‌ چاره‌اي‌ ندارند. مي‌بينند كه‌ آنان‌ نيز انتظار بلاها رانداشتند و دنيا را جاويدان‌ مي‌پنداشتند، امّا سرانجام‌ از دنيا جدا گشتندو به‌ آخرت‌ پيوستند و ديدند آنچه‌ ديدند: سختي‌ جان‌ كندن‌ و حسرت‌از دنيا گذشتن‌. اندامشان‌ از كار افتاد و رنگ‌ از چهره‌شان‌ پريد آرام‌ آرام‌به‌ كام‌ مرگ‌ رفتند و زبانشان‌ از سخن‌ گفتن‌ بازماند. هنوز در ميان‌خانواده‌شان‌ بودند، چشمشان‌ مي‌ديد و گوششان‌ مي‌شنيد و توان‌انديشه‌ داشتند. ناگهان‌ در لحظه‌اي‌ كه‌ به‌ كام‌ مرگ‌ مي‌رفتند، متوجّه‌شدند كه‌ چگونه‌ فرصت‌ را از دست‌ داده‌اند و عمر خود را در چه‌كارهايي‌ به‌ پايان‌ برده‌اند. ثروتي‌ كه‌ از حلال‌ و حرام‌ اندوخته‌اند، اينك‌گناهش‌ بر گردن‌ او است‌ و لذّتش‌ از آن‌ِ وارثان‌ است‌. شگفتا! بايدديگران‌ لذّت‌ ببرند و او كيفر بيند. دست‌ خود را از پشيماني‌ مي‌گزد. ازدلبستگي‌ها دست‌ برمي‌دارد و آرزو مي‌كند اموالش‌ از آن‌ِ كساني‌ مي‌بودكه‌ بر ثروت‌ آنان‌ رشك‌ مي‌برد.(48)

 

 

مرگ‌ پايان‌ زندگي‌ نيست‌

انسان‌ با مرگ‌انديشي‌ به‌ حيات‌ جاودانه‌ پس‌ از مرگ‌ پي‌ مي‌برد و درمي‌يابدكه‌ زندگي‌ با اوصاف‌ و شرايط‌ خوشبختي‌ و بدبختي‌ پس‌ از مرگ‌ نيز ادامه‌ داردو جاودانه‌ است‌ و بايد بيش‌تر از حيات‌ دنيوي‌ بدان‌ توجّه‌ كرد. علي‌ (ع)دراين‌باره‌ مي‌فرمايد:

آن‌ گاه‌ كه‌ فرمان‌ خداوند به‌ آفرينش‌ دگرباره‌ جهان‌ بپيوندد، آسمان‌ را به‌حركت‌ درمي‌آورد و مي‌شكافد و زمين‌ را چنان‌ مي‌لرزاند كه‌ كوه‌ها ازجا كنده‌ شوند و به‌ يكديگر خورند و از هيبت‌ و سطوت‌ خداوند فروپاشند و خداوند انسان‌ها را از دل‌ خاك‌ بيرون‌ مي‌كشد و پس‌ ازپوسيدگي‌ و پراكندگي‌، تر و تازه‌ در يك‌ جا فراهم‌ مي‌آورد. سپس‌ به‌حسابشان‌ مي‌رسد و اعمال‌ و رفتار آشكار و نهانشان‌ را بررسي‌ مي‌كند وسرانجام‌ آنان‌ را به‌ دو گروه‌ تقسيم‌ مي‌كند: گروهي‌ را در ناز و نعمت‌قرار مي‌دهد و گروهي‌ ديگر را كيفر مي‌دهد و به‌ جزاي‌ اعمالشان‌مي‌رساند. نيكوكاران‌ را در جوار رحمت‌ خود جاي‌ مي‌دهد و دربهشت‌ برين‌ جاودانه‌ مي‌سازد؛ سرايي‌ كه‌ ساكنانش‌ با كوچ‌ بيگانه‌اند واز هر گونه‌ آفت‌ و گرفتاري‌ و بيم‌ و ترس‌ و بيماري‌ و خطر و سفر ودردسر در امانند. گنهكاران‌ را در بدترين‌ جايگاه‌ مي‌نهد با غُل‌ و زنجيرگردنشان‌، سر به‌ پا چسبيده‌، با جامه‌هاي‌ آتشين‌ در بر، درون‌ آتشي‌سوزان‌ و شعله‌هاي‌ هراس‌انگيز. جايگاهي‌ كه‌ هرگز راه‌ گريز ندارند وزنجير از اسيران‌ با هيچ‌ تاواني‌ برداشته‌ نمي‌شود. نه‌ آن‌ خانه‌ را خرابي‌در پيش‌ است‌ و نه‌ ساكنانش‌ را اجلي‌ در روي‌ است‌.(49)

علي‌(ع) بارها از اين‌ حقايق‌ سخن‌ مي‌گويد؛ گويا در نظر او بزرگ‌ترين‌مشكل‌ انسان‌ همين‌ است‌ كه‌ به‌ دار فنا مشغول‌ شده‌ است‌ و از خانه‌ بقا غفلت‌ورزيده‌ است‌:

اي‌ بندگان‌ خدا، خدا را! خدا را! قدر جان‌ را بدانيد كه‌ گرانبهاترين‌ گوهرو از همه‌ چيز محبوب‌تر است‌. خداوند راه‌ را از چاه‌ نشان‌ داده‌ است‌ وشما بر سر دو راهه‌ خوشبختي‌ و بدبختي‌ قرار داريد. پس‌ بياييد راه‌خوشبختي‌ را برگزينيد و از اين‌ دنياي‌ ناپايدار براي‌ آن‌ حيات‌ جاودانه‌توشه‌ برداريد. ره‌ توشه‌ را در دسترس‌ داريد. فرمان‌ كوچ‌ آمده‌ است‌ وزمينه‌ حركت‌ آماده‌ گشته‌ است‌ و شما همانند كارواني‌ هستيد كه‌ درمحل‌ّ انتظار ايستاده‌ است‌ و در انتظار دستور حركت‌ است‌. به‌ دقّت‌بنگريد، دنيا به‌ چه‌ درد اهل‌ آخرت‌ مي‌خورد و مال‌ دنيا، كه‌ به‌ زودي‌ ازدست‌ مي‌رود و حساب‌ و كيفرش‌ مي‌ماند، چه‌ ارزشي‌ دارد؟!(50)

 

 

امكان‌ مرگ‌انديشي‌

امام‌ علي‌ (ع) مي‌فرمايد:

آيا نشانه‌ها، كه‌ از گذشتگان‌ به‌ جاي‌ مانده‌ است‌، شما را از دوستي‌ دنياباز نمي‌دارد؟! و اگر خردمنديد، مرگ‌ِ پدرانتان‌ كه‌ در گذشته‌اند، جاي‌بينايي‌ و پند گرفتن‌ ندارد؟!(51)

انسان‌ با نيروي‌ درك‌ خود مي‌تواند آسان‌ به‌ مرگ‌انديشي‌ برسد. او براي‌رهايي‌ از دنيازدگي‌ و صعود از سطح‌ زندگي‌ حيواني‌، توانايي‌هايي‌ گوناگون‌دارد. بخشي‌ از توانايي‌هاي‌ آدمي‌ عبارت‌ است‌ از:

 

 

الف‌) تجربه‌ شخصي‌

بيش‌تر آدميان‌ در هر حال‌ و شرايطي‌ كه‌ باشند، سرانجام‌ فرصت‌ مي‌يابند به‌مرگ‌ بينديشند. چنان‌ كه‌ از مولا(ع) نقل‌ شد، هر انسان‌ خردمندي‌ سرگذشت‌پيشينيان‌ را درمي‌يابد و فرجام‌ پدر و مادر خويش‌ را مي‌بيند و به‌ ناپايداري‌ وزوال‌ زندگي‌ آگاهي‌ مي‌يابد. علي‌(ع) مي‌فرمايد:

مگر شما در جاي‌ گذشتگان‌ به‌ سر نمي‌بريد؛ آنان‌ كه‌ عمرشان‌ بيش‌تر وآثارشان‌ پايدارتر و آرزوهايشان‌ درازتر و شمارشان‌ افزون‌تر ولشكرشان‌ انبوه‌تر بود. دنيا را تا حدّ پرستش‌ دوست‌ مي‌داشتند، امّارخت‌ بربستند و رفتند بي‌توشه‌ و مركَب‌ْ.    
آيا شنيده‌ايد كه‌ دنيا سپر بلاي‌ آنان‌ شود يا به‌ گونه‌اي‌ ياريشان‌ رساند ومهربانيشان‌ كند؟! نه‌، هرگز! بلكه‌ سرانجام‌، دنيا آنان‌ را بر زمين‌ زد وپوست‌ و گوشتشان‌ را دريد و با رويدادهاي‌ سخت‌ و مصيبت‌هاي‌گران‌، خوارشان‌ گردانيد. دنيا با آن‌ مهربانان‌ به‌ ستيزه‌ برخاست‌. هر چه‌عشق‌ و ايثار ورزيدند، جز بي‌وفايي‌ و كينه‌ نديدند. همه‌ از دنيا رفتنددر حالي‌ كه‌ جز گرسنگي‌ توشه‌اي‌ نداشتند و جز سختي‌ در پيش‌نديدند و سراپا تاريكي‌ و پشيماني‌ گشتند.(53)

 

 

ب‌) هشدار انبيا و اوليا

امام‌ علي‌ (ع) بر ضرورت‌ آگاهي‌ و هوشياري‌ انسان‌ از دنيا و آخرت‌ پاي‌مي‌فشارد و مي‌فرمايد:

اگر شما را چشم‌ بينا باشد، حقيقت‌ در پيش‌ روي‌ است‌ و اگر شما راگوش‌ شنوا باشد، از هر سو نداي‌ هدايت‌ بلند است‌ و اگر در پي‌هدايتيد، از هر سو عوامل‌ هدايت‌ در كارند. سخن‌ بي‌پرده‌ مي‌گويم‌ كه‌عوامل‌ عبرت‌ و آگاهي‌ از هر سو، آشكارا با شما سخن‌ مي‌گويند و شمارا از ناشايستگي‌ و تباهي‌ باز مي‌دارند. بدانيد كه‌ پيام‌ الاهي‌ را پس‌ ازفرشتگان‌، جز از زبان‌ آدمي‌، نخواهيد شنيد.(54)

انبيا و اوليا با گفتار و كردارشان‌ به‌ ما هشدار مي‌دهند گرفتار دنيا نشويم‌ و به‌مرگ‌ و دنياي‌ پس‌ از آن‌ بينديشيم‌. علي‌ (ع) در اين‌ باره‌ مي‌فرمايد:

راه‌ و رسم‌ پيامبر اسلام‌ بهترين‌ سرمشق‌ شما است‌. ببين‌ چگونه‌ آن‌حضرت‌ از دنيا كناره‌ گرفت‌ و بدي‌ها و زشتي‌هايش‌ را شناخت‌. سفره‌دنيا را از بزم‌ او برچيدند و در بزم‌ ديگران‌ گستردند. از پستان‌ دنيا شيرنخورد و با زيورهايش‌ خود را نياراست‌. اگر خواهيد، به‌ موسي‌ كليم‌الله بنگريد كه‌ مي‌گفت‌: «پروردگارا، هر خيري‌ به‌ من‌ برساني‌، بدان‌نيازمندم‌».(55) به‌ خدا سوگند، خواسته‌ موسي‌ در آن‌ لحظه‌ جز تكّه‌اي‌ نان‌نبود كه‌ بخورد؛ زيرا او از سبزه‌ زمين‌ شكم‌ خويش‌ را سير مي‌كرد وچونان‌ لاغر بود كه‌ سبزي‌ گياه‌ از پوست‌ شكمش‌ پيدا بود.        
اگر مي‌خواهيد داوود را در نظر آوريد؛ صاحب‌ مزامير و آوازخوان‌بهشتيان‌؛ كسي‌ كه‌ از ليف‌ خرما زنبيل‌ مي‌بافت‌ و به‌ نزديكانش‌ مي‌گفت‌:«كدامتان‌ اين‌ را مي‌فروشد تا از بهايش‌ نان‌ جوي‌ فراهم‌ كنيم‌؟» و اگرمي‌خواهيد، از عيسي‌ بن‌ مريم‌ بگويم‌ كه‌ سر بر سنگ‌ مي‌نهاد و لباس‌پشمين‌ مي‌پوشيد و نان‌ خشك‌ مي‌خورد. نان‌ خورشش‌ گرسنگي‌ بود وچراغش‌ ماه‌ و پناهگاهش‌ در زمستان‌، شرق‌ و غرب‌ زمين‌ بود وميوه‌اش‌ علف‌ چارپايان‌. نه‌ دل‌ به‌ همسري‌ داد و نه‌ انديشه‌ فرزند كرد وثروتي‌ نداشت‌ كه‌ سرگرمش‌ كند و آز و طمعي‌ نداشت‌ كه‌ به‌ خواري‌اش‌اندازد. پاهايش‌ مركبش‌ بودند و دو دستش‌ خدمتكارانش‌.           
بازهم‌ به‌ زندگي‌ پيامبر اسلام‌ بنگريد كه‌ بهترين‌ سرمشق‌ است‌ ومحبوب‌ترين‌ بنده‌ خدا... . او همواره‌ از دينا به‌ ناگواري‌ بهره‌ مي‌برد وگوشه‌ چشمي‌ بدان‌ نداشت‌. پهلويش‌ بسي‌ لاغر بود و شكمش‌ بسيارگرسنه‌... بر زمين‌ غذا مي‌خورد و چون‌ بردگان‌ مي‌نشست‌، كفش‌خويش‌ را خود وصله‌ مي‌كرد و جامه‌ را با دست‌ خود مي‌دوخت‌ و برالاغ‌ برهنه‌ سوار مي‌شد. از اين‌ جا مي‌توان‌ دريافت‌ كه‌ نبايد به‌ دنيا دل‌داد و... و گرنه‌ خطر بدبختي‌ در پيش‌ است‌؛ زيرا محمّد(ص) راهنماي‌دنياي‌ ديگر و صاحب‌ مژده‌ بهشت‌ و ترساننده‌ از دوزخ‌ بود. وه‌ چه‌بزرگ‌ است‌ اين‌ كرم‌ و احسان‌ خداوند كه‌ چنين‌ راهنمايي‌ فراراه‌ مابرنهاده‌ است‌! پيشتازي‌ كه‌ بايد از او پيروي‌ كرد و پيشوايي‌ كه‌ بايدراهش‌ را برگزيد.     
به‌ خدا سوگند، من‌ خود اين‌ پيراهن‌ پشمين‌ را آن‌ قدر پينه‌ زده‌ام‌ كه‌ ازپينه‌ زننده‌اش‌ شرمسارم‌. يكي‌ به‌ من‌ گفت‌ آن‌ را دور نمي‌اندازي‌؟ گفتم‌:دست‌ بردار، صبحگاهان‌ كساني‌ سرافرازند كه‌ شب‌ راه‌ رفته‌اند.(56)

 

 

ج‌) بصيرت‌ باطن‌

امام‌ علي‌ (ع)، از تباهي‌ و گمراهي‌ بني‌ اميّه‌، چنين‌ سخن‌ مي‌گويد:

بني‌اميّه‌ با نور حكمت‌ باطن‌ خويش‌ را روشن‌ نساختند و براي‌ دست‌يافتن‌ به‌ نور معرفت‌ نكوشيدند، بلكه‌ زندگي‌ را همچون‌ چارپايان‌ به‌ سربردند و مانند صخره‌هاي‌ سخت‌، از تعليم‌ و تربيت‌ بي‌بهره‌ ماندند.(57)

براي‌ اين‌ كه‌ مپنداريم‌ غفلت‌ در دنيا امري‌ طبيعي‌ و ناگزير و انديشيدن‌ به‌جهان‌ ديگر و دست‌ يافتن‌ به‌ حكمت‌ و معرفت‌ دشوار است‌، مي‌فرمايد:

رازهاي‌ پنهان‌ بر اهل‌ بصيرت‌ چهره‌ مي‌گشايند و راه‌ حق‌ حتّي‌ براي‌گمراهان‌ نيز آشكار است‌. جهان‌ پس‌ از مرگ‌ بي‌پرده‌ رو در روي‌ انسان‌است‌ و همه‌ نشانه‌هايش‌ را براي‌ هوشياران‌ و حق‌ جويان‌ باز نموده‌ است‌.(58)

آري‌، اين‌ حقيقتي‌ است‌ انكارناپذير كه‌ آدمي‌ در همين‌ حيات‌ دنيوي‌مي‌تواند به‌ عالم‌ معنا درآيد و از حيات‌ اخروي‌ آگاه‌ گردد. نمونه‌ اين‌ گونه‌بصيرت‌ باطني‌ را مي‌توان‌ در ماجراي‌ حارث‌ بازيافت‌. حضرت‌ پيامبر (ص)روزي‌ پس‌ از نماز صبح‌ او را ديد كه‌ لاغر و رنگ‌ پريده‌ و سر به‌ زير انداخته‌ وغرق‌ در خويش‌ است‌. از او پرسيد: «چگونه‌اي‌؟»

حارث‌ گفت‌: در يقينم‌.

فرمود: نشانه‌ يقين‌ تو چيست‌؟

گفت‌: «بي‌قراري‌هاي‌ شبانه‌ روزي‌ام‌ و اندوه‌ سنگيني‌ كه‌ در خويش‌ دارم‌. ازدنيا و آنچه‌ در آن‌ است‌، دل‌ تنگم‌. خود را در صحنه‌ رستاخيز مي‌بينم‌. گوياحساب‌ محشر را به‌ چشم‌ مي‌بينم‌. بهشتيان‌ را مي‌بينم‌ كه‌ چگونه‌ در ناز و نعمت‌مي‌زيند و دوزخيان‌ را مي‌بينم‌ كه‌ چسان‌ به‌ كيفر مي‌رسند. صداي‌ شعله‌هاي‌دوزخ‌ را به‌ گوش‌ مي‌شنوم‌.(59)

علي‌ (ع) نيز درباره‌ برخورداران‌ از بصيرت‌ باطن‌ مي‌فرمايد:

دوستان‌ خداوند كساني‌ هستند كه‌ برخلاف‌ دنياداران‌ كه‌ ظاهر رامي‌بينند، باطن‌ را مي‌بينند و برخلاف‌ مردم‌ كه‌ به‌ دنياي‌ زودگذرمي‌پردازند، به‌ جهان‌ باقي‌ پس‌ از مرگ‌ مي‌پردازند.(60)

در جايي‌ ديگر درباره‌ زاهدان‌ راستين‌ مي‌فرمايد:

گروهي‌ از مردم‌ همين‌ دنياي‌ خاكي‌ هستند كه‌ اهل‌ اين‌ دنيا نيستند. دراين‌ جا زندگي‌ مي‌كنند، ليك‌ دلداده‌ اين‌ زندگي‌ نيستند. با آگاهي‌ وبصيرت‌ كار مي‌كنند و از پليدي‌ها بيش‌ از همه‌ دوري‌ مي‌جويند. به‌گونه‌اي‌ مي‌زيند كه‌ گويي‌ در دنياي‌ ديگرند. برخلاف‌ اهل‌ دنيا، كه‌ ازمرگ‌ تن‌ مي‌گريزند، از مرگ‌ دل‌ بيش‌تر مي‌پرهيزند.(61)


كساني‌ هستند كه‌ به‌ جاي‌ دنيا به‌ ياد خدايند. هيچ‌ سودايي‌ آنان‌ را از اين‌كار باز نمي‌دارد. خوب‌ به‌ ياد خدايند و اهل‌ غفلت‌ را هشدارمي‌دهند... . با اين‌ كه‌ در اين‌ دنيايند، گويا به‌ آخرت‌ رفته‌اند و سراي‌ديگر را به‌ چشم‌ خود ديده‌اند. از حال‌ برزخيان‌ آگاهند و گويي‌قيامتشان‌ برپا شده‌ است‌.(62)

 

 



نويسنده : rahimiali


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران