
قالَ اللَهُ الْحَكيمُ في كِتابِهِ الْكَريم:
قُلْ إِنَّمَآ أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَي'´ إِلَيَّ أَنـَّمَآ إِلَـ'هُكُمْ إِلَـ'هٌ وَ ' حِدٌ فَمَن كَانَ يَرْجُوا لِقَآءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صَـ'لِحًا وَ لاَ يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا .
(آية يكصد و دهمين ، از سورة كهف: هجدهمين سوره از قرآن كريم)
«بگو ـ اي پيغمبر ـ كه اينست و غير از اين نيست كه من بشري ميباشم همانند شما كه به من وحي كرده ميشود كه: فقط معبود شما معبود واحد است! پس هر كس اميد ديدار و لقاي پروردگارش را داشته باشد ، بايد حتماً كارنيكو انجام دهد و هيچ كس را با پروردگارش انباز و همتا قرار ندهد!»
********************************************************************
|
كي رفتهاي ز دل كه تمنّا كنم ترا |
كي بودهاي نهفته كه پيدا كنم ترا |
|
غائب نگشتهاي كه شوم طالب حضور |
پنهان نگشتهاي كه هويدا كنم ترا |
|
أعوذُ بِاللَهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجيم بِسْـمِ اللَهِ الـرَّحْمَنِ الـرَّحيم وَ صَلَّي اللَهُ عَلَي سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ وَ ءَالِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرينَ وَ لَعْنَةُ اللَهِ عَلَي أعْدآئِهِمْ أجْمَعينَ مِنَ ا لآنَ إلَي قِيامِ يَوْمِ الدّينِ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إلاّ بِاللَهِ الْعَليِّ الْعَظيم
قالَ اللَهُ الْحَكيمُ في كِتابِهِ الْكَريم: قُلْ إِنَّمَآ أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَي'´ إِلَيَّ أَنـَّمَآ إِلَـ'هُكُمْ إِلَـ'هٌ وَ ' حِدٌ فَمَن كَانَ يَرْجُوا لِقَآءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صَـ'لِحًا وَ لاَ يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا . (آية يكصد و دهمين ، از سورة كهف: هجدهمين سوره از قرآن كريم) «بگو ـ اي پيغمبر ـ كه اينست و غير از اين نيست كه من بشري ميباشم همانند شما كه به من وحي كرده ميشود كه: فقط معبود شما معبود واحد است! پس هر كس اميد ديدار و لقاي پروردگارش را داشته باشد ، بايد حتماً كارنيكو انجام دهد و هيچ كس را با پروردگارش انباز و همتا قرار ندهد!»
حضرت اُستادنا الاكرم آية الحقّ و العرفان و سند العلم و الاءيقان: آية الله علاّمة طباطبائي تغمَّده اللهُ بأعلَي رضوانِه ، و رفَع درجتَه بما لا يُدرِك به عقلُ بشرٍ و لا مَلَكٍ و لا جِنٍّ و لا أحدٍ سِوي ذاتِه الاقدسِ ، در تفسير آيه فرمودهاند: » اين آيه خاتمة سوره (سورة كهف) است و ملخّص غرض از بيان سوره را ارائه ميدهد؛ و اصول سهگانة دين را در خود گردآوري نموده است كه عبارت باشد از توحيد و نبوّت و معاد . توحيد عبارت است از گفتارش: أَنـَّمَآ إِلَـ'هُكُمْ إِلَـ'هٌ وَ ' حِدٌ . و نبوّت عبارت است از گفتارش: إِنَّمَآ أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَي'´ إِلَيَّ و گفتارش: فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صَـ'لِحًا تا آخر. و معاد عبارت است از گفتارش: فَمَن كَانَ يَرْجُوا لِقَآءَ رَبِّهِ . در اين گفتار خداوند تعالي: قُلْ إِنَّمَآ أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَي'´ إِلَيَّ أَنَّمَآ إِلَـ'هُكُمْ إلَـ'هٌ وَ 'حِدٌ ، حصر اوّل ، حصر رسول الله است در بشريّت كه مماثل ميباشد با بشريّت مردم ؛ كه زياده از آن چيزي را دارا نيست، و در قبال آنچه را كه گمان ميكنند كه ادّعاي نبوّت مستلزم ادّعاي كينونت الهي و قدرت غيبيّه است، رسول خدا براي خود چيزي را ادّعا نمينمايد. و از همين جهت بوده است كه مطالب و اموري را بر رسول الله اقتراح و پيشنهاد ميكردهاند كه غير از خدا كسي را بر آن علم نبوده است و غير از خدا احدي قدرت و توانائي آنرا نداشته است، وليكن آنحضرت صلّي الله عليه و آله جميع آنها را به امر خدا از خود نفي مينموده است ، و براي خود چيزي را اثبات نمينمود مگر آنكه فقط به وي وحي ميشده است را. و حصر دوّم ، حصر الوهيّت ميباشد در الهي كه واحد است ، و آلهة ايشان وجود و اثري ندارند ؛ و اين توحيد است كه ناطق است به آنكه اله و معبود همه ، اله و معبود واحد است. و گفتار خداوند: فَمَن كَانَ يَرْجُوا لِقَآءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ ـ تا آخر آيه ، مشتمل است بر اجمال دعوت دينيّه كه آن عمل صالح ميباشد براي خداوند وحدَه لا شريكَ لَه. و اين را خداوند متفرّع نموده است بر اميد و رجاي ديدار و لقاي حضرت ربّ تعالي كه بازگشتِ بسوي اوست. چرا كه اگر حساب و جزاء در ميانه نبوده باشد، موجبي براي اخذ به دين و تلبّس به اعتقاد و عمل وجود ندارد تا كه دعوت بسوي آن كند ؛ همانطور كه خداي تعالي فرموده است: إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَن سَبِيلِ اللَهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدُ بِمَا نَسُوا يَوْمَالْحِسَابِ .1 و خداوند مترتّب گردانيده است عدم شرك به پروردگار و عمل صالح را بر اعتقاد به معاد. بجهت آنكه اعتقاد به يگانگي و وحدانيّت خدا با شرك در عمل، متناقض بوده و با يكدگر جمع نميشوند. پس معبود تعالي اگر واحد باشد، بايد واحد باشد در جميع صفاتش ؛ و از جمله وحدانيّت در معبوديّت است كه در آن شريك ندارد. و نيز مترتّب گردانيده است اخذ به دين را بر اميد و رجاء به معاد، نه بر علم قطعي به معاد. زيرا احتمال معاد و بازگشت به سوي او كافي ميباشد در وجوب تحذّر و اجتناب از آن به قاعدة وجوب دفع ضرر محتمل. و نيز گفته شده است: مراد به لقاء، لقاء كرامت است و آن مورد اميد و رجاء ميباشد بدون آنكه امري قطعي بوده باشد. و رجاي لقاي خدا را متفرّع كرده است بر قول خود: أَنَّمَآ إِلَـ'هُكُمْ إِلَـ'هٌ وَ ' حِدٌ . چون رجوع مردم به سوي الله سبحانه از تماميّت معني الوهيّت است. خداوند واجد منحصر به فرد تمام كمال مطلوب و تمام اوصاف جميله است ، و از آن جمله ميباشد فعل حقّ و حكم به عدل ؛ و اين دو امر اقتضا دارند رجوع بندگانش را به سوي او و حكم و قضاوت ميانشان. وَ مَا خَلَقْنَا السَّمَآءَ وَ الاْرْضَ وَ مَا بَيْنَهُمَا بَـ'طِلاً ذَ ' لِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ * أَمْ نَجْعَلُ الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّـ'لِحَـ'تِ كَالْمُفْسِدِينَ فِي الاْرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ كَالْفُجَّارِ . 2 «و ما آسمان و زمين و آنچه در بين آنها ميباشد را باطل نيافريدهايم. اين پندار كساني است كه كفر ورزيدهاند، پس واي بر حال آن كسانيكه كفر ورزيدهاند از آتش ! بلكه آيا ما قرار ميدهيم آنان را كه ايمان آوردهاند و اعمال صالحه انجام ميدهند ، مانند آنان كه در زمين فساد كنندگانند؟! بلكه آيا ما قرار ميدهيم مردمان با تقوي را بمانند مردم اهل فسق و فجور؟!» « بحث روائي » در تفسير «الدُّرّ المنثور» آورده است كه ابن مَنْدَه و أبو نُعَيم در كتاب «صحابه» و ابن عَساكر از طريق سُدّي صغير، از كَلْبي، از أبو صالح، از ابن عبّاس تخريج حديث كردهاند كه گفت: عادت جُندَب بن زُهَير اين بود كه چون نماز ميگزارد يا روزه ميگرفت يا صدقه ميداد و آوازهاش به نيكي برميخاست، خوشحال ميشد و نشاطي به وي دست ميداد؛ و لهذا روي گفتار مردم در اينكارها ميافزود. خداوند او را مورد سرزنش قرار داد كه: فَمَن كَانَ يَرْجُوا لِقَآءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صَـ'لِحاً وَ لاَ يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا . «
علاّمه ميفرمايند: » نظير اين مضمون در تعدادي از روايات ديگر بدون ذكر اسم وارد شده است؛ و سزاوار است كه محمل آنها انطباق آيه بر مورد بوده باشد ، زيرا كه بعيد است پايان سورهاي از سور قرآن ، بخصوصه براي سبب خاصّي نازل شده باشد . و نيز در «الدّرّ المنثور» از ابن أبي حاتِم ، از سعيد بن جُبَير در اين آيه وارد است كه: رسول خدا صلّي الله عليه وآله و سلّم گفت: إنَّ رَبَّكُمْ يَقُولُ: أَنَا خَيْرُ شَرِيكٍ ؛ فَمَنْ أَشْرَكَ مَعِي فِي عَمَلِهِ أَحَدًا مِنْ خَلْقِي تَرَكْتُ الْعَمَلَ كُلَّهُ لَهُ، وَ لَمْ أَقْبَلْ إلاَّ مَا كَانَ لِي خَالِصًا. ثُمَّ قَرَأَ النَّبِيُّ صَلَّي اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ وَ سَلَّمَ: فَمَن كَانَ يَرْجُوا لِقَآءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صَـ'لِحًا وَ لاَ يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا . «پروردگارتان ميگويد: من شريك پسنديده و برگزيدهاي هستم؛ پس كسيكه در كردارش احدي را از خلق براي من شريك قرار دهد، من تمام عملي را كه بجا آورده است براي آن شريك واگذار مينمايم ، و من عمل را نميپذيرم مگر آنكه خالص براي من بوده باشد. سپس پيامبر صلّي الله عليه و آله و سلّم قرائت كردند آية فَمَن كَانَ يَرْجُوا را تا آخر آن.» و در «تفسير عيّاشي» از عليّ بن سالم ، از حضرت أبوعبدالله امام جعفر صادق عليه السّلام آمده است كه خداوند تبارك و تعالي ميگويد: أَنَا خَيْرُ شَرِيكٍ ؛ مَنْ أَشْرَكَ بِي فِي عَمَلِهِ لَمْ أَقْبَلْهُ ، إلاَّ مَا كَانَ لِي خَالِصًا ! «من شريك انتخاب شده و برگزيدهاي هستم؛ كسيكه در كردارش براي من شريك قرار دهد من آنرا قبول نميكنم، مگر عملي را كه خالص از براي من بوده باشد!» عيّاشي گويد: و در روايت ديگري از آن حضرت عليه السّلام وارد است كه: إنَّ اللَهَ يَقُولُ: أَنَا خَيْرُ شَرِيكٍ ؛ مَنْ عَمِلَ لِي وَ لِغَيْرِي فَهُوَ لِمَنْ عَمِلَ لَهُ دُونِي. «خداوند ميگويد: من شريك اختيار شدهاي ميباشم؛ هر كس براي من و براي غير من عملي را انجام دهد، پس آن عمل براي غير خواهد بود نه براي من.» و در «الدّرّ المنثور» با سند متّصل خود از شدّاد بن أوْس روايت مينمايد كه شنيدم از رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم كه ميگفت: مَنْ صَلَّي يُرَآئِي فَقَدْ أَشْرَكَ، وَ مَنْ صَامَ يُرَآئِي فَقَدْ أَشْرَكَ، وَ مَنْ تَصَدَّقَ يُرَآئِي فَقَدْ أَشْرَكَ؛ ثُمَّ قَرَ: فَمَن كَانَ يَرْجُوا لِقَآءَ رَبِّهِ ـ الآية. «كسيكه نماز از روي ريا بگزارد شرك آورده است، و كسيكه روزه از روي ريا بگزارد شرك ورزيده است، و كسيكه صدقه از روي ريا بدهد شرك آورده است ؛ سپس قرائت فرمود اين آيه را تا آخرش.» و در «تفسير عيّاشي» از زُراره و حَمران ، از حضرت أبوجعفر و أبوعبدالله عليهما السّلام روايت كرده است كه آن دو امام گفتند: لَوْ أَنَّ عَبْدًا عَمِلَ عَمَلاً يَطْلُبُ بِهِ رَحْمَةَ اللَهِ وَ الدَّارَ ا لاَ خِرَةَ ، ثُمَّ أَدْخَلَ فِيهِ رِضَا أَحَدٍ مِنَ النَّاسِ كَانَ مُشْرِكاً. «اگر بندهاي از بندگان خدا عملي را بجاي آورد و مقصودش طلب رحمت خداوند و دار آخرت بوده باشد، پس از آن رضاي احدي از مردم را در آن دخالت دهد، مشرك خواهد بود.» « علاّمه ميفرمايند: » روايات در اين باب از طريق شيعه و اهل سنّت ، فوق حدّ إحصاء ميباشد. و مراد از شرك در آنها شرك خفيّ است كه با اصل ايمان منافات ندارد بلكه منافي با كمال ايمانست. خداوند تعالي ميفرمايد: وَ مَا يُوْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَهِ إِلاَّ وَ هُم مُّشْرِكُونَ .3 «اكثريّت مسلماناني كه ايمان آوردهاند، ايمان به خدا نياوردهاند مگر آنكه ايشان مشرك هستند.» بنابراين، آيه شامل شرك خفيّ ميشود با دلالت باطني خود، نه با دلالت تنزيلي خود. و در «الدّرّ المنثور» آمده است كه طَبَراني و ابن مردويه تخريج حديث كردهاند از أبوحكيم كه گفت: رسول خدا صلّي الله عليه وآله فرمود: لَوْ لَمْ يَنْزِلْ عَلَي أُمَّتِي إلاَّ خَاتِمَةُ سُورَةِ الْكَهْفِ لَكَفَتْهُمْ. «اگر هرآينه براي امّت من هيچ نازل نشده بود مگر خاتمة سورة كهف، البتّه كفايتشان مينمود.» « علاّمه ميفرمايند: » وجه اين گفتار ، در بيان سابق ما معلوم شد. تَمَّ والحمدُ للَّه . « 4 لقاء خداوند فقط با توحيد بدون شائبة شرك جليّ و خفيّ امكان پذير است و محصّل كلام آن است كه اين آيه و روايات واردة در تفسير اين آيه به ما ميفهمانند لقا و زيارت خدا فقط امكان پذير ميباشد براي ايمان آوردندگان به خداوند در صورتي كه بهيچ وجه من الوجوه با وي شريك و همتا و انبازي را بهجاي ننهند، نه بطور جليّ و نه بطور خفيّ، نه در مقام وجود و ذات، نه در مقام اسم و صفت، نه در مقام فعل و كردار؛ بايد فقط و فقط خداوند را موثّر بدانند كه: لا مُوَثِّرَ في الْوُجودِ إلاّ اللَهُ5 نه به منهاج شرك جليّ، و نه به منهاج شرك خفيّ. شرك به معني مدخليّت دادن كار غير است در كار خدا . مثلاً نزد طبيب رفتن و استعمال دارو نمودن و صحّت يافتن، اگر از جنبة تأثير استقلالي آنها ملاحظه شود ، گر چه با معيّت خدا باشد شرك است . و اگر از جنبة محكوم بودن طبيب به امر و ارادة خدا، و محكوم بودن دارو به تأثير و فرمان خدا، و حصول صحّت به امر و مشيّت خدا ملاحظه گردد، توحيد است و شائبة شرك در آن موجود نميباشد. معرفت تفصيلي لازم است كه زدايندة شرك است مومن بايد در سبيل خدا، تمام تأثيرهاي استقلالي را كه تا به حال موثّر ميدانسته است نفي كند و ازصُقع و
|


