با مرور به تاریخ وحکومتهای گذ شته آن چیزی که نتیجه گیری می شود غالبا استبداد وزورگویی وخوش گذرانی حاکم وتبعیت محض وخشک وبدون چون وچرای زیر مجموعه ومدیران میانی وپایین دست ازحاکم است حتی در دموکراسی ترین حکومتهای فعلی جهان بطور مثال لیبرال دموکراسی غرب که آوازه پر ادعای دموکراتیکی آنان گوش همه جهان را کر کرده وزیر سایه این شعارتمام جنایتها وستمهارا به انجام میرسانند.ودست چودنی آنها در زیرمخمل خوش رنگ وزیبای حقوق بشر ودموکراسی پیچیده می شود وچنگ خون ریز خود را با این عنوان به صورت مظلومین فرود می آورند .
در این کشورها نیز رئیس حکومت بعنوان رئیس جمهور دستورش وابلاغیاتش تا پائین ترین سطوح مدیریتی مطاع بوده ودر سلسله مراتب طولی کسی جرئت نمی کند برخلاف ابلاغ رئیس جمهورکاری انجام دهد یا مسیر را خود سرانه انتخاب نماید.
این در حالیست که رئیس جمهور یک شخصیت اعتباری وحقوقی برای مدت زمان معلوم بوده وبه هیچ وجه قابل مقایسه با یک رهبر دینی وولی فقیه که در سلسله مراتب حاکمیتی به امام زمان {عج} وائمه اطهار(ع) وبه خداوند میرسد نیست.